تبليغاتX
روزنه ی تنهایی - والقلم
 نمی دونم وقتی خداوند به قلم سوگند خورد، اون رو چه جور ابزاری در نظر گرفت . من که به نظرم چیزی بیشتر از یه ابزار معمولیه . کافیه بلد باشی چه جوری ازش استفاده کنی . اون وقته که می تونه مثل یه خنجر تیز تو قلب همه ی دشمنات فرو کنیش و ببینی چه جوری می کشی در حالی که یک قطره خون هم جاری نمی شه .

احمد زیدآبادی ، یکی از آن انسان هایی است که حقیقتا قلمی چون خنجر دارد .

 

دبیر کل ادوار دفتر تحکیم وحدت هم اکنون بیش از ۴ ماه است در زندان نامردانی است که حضور این بزرگ مردان را تاب نمی آورند . گویا احمد بزرگ - که به حق باید او را شرف اهل قلم نامید - چنان خنجرش را بر دل این دشمنان ایران فرود آورده که زخمش التیام ناپذیر است . بیش از ۴ماه است به گناهی ناکرده در سلول انفرادی است . (به راستی چقدر باید احمق باشد حکومتی که به جای استفاده از چنین فکر والایی ، او را در زندان بیندازد تا توبه کند .)

کینه ی احمد در دل این نامردان ریشه ای قدیمی دارد . ظاهرا اینان از این کودتای ننگین خود اهداف دیگری هم داشته اند . امثال زیدآبادی را مدت ها نشان کرده بودند تا به بهانه ای زهر خود را بر او بریزند . و چه بهانه ای بهتر از اعتراض نکرده به کودتا ! (انقدر این جمله مسخره است که در نوشتن آن شک دارم) حقیقتا قابل باور است احمد زیدآبادی، محمد قوچانی، سعید لیلاز، مسعود باستانی و ... را در جریان این انتخابات دستگیر کرده باشند ؟

به حق ننگ این روزگار است که احمد زیدآبادی در بند باشد و سعید مرتضوی آزاد بگردد و تازه چرندیات خود را در هوا پراکنده کند (و حتما نمی داند صدا از جو خارج نمی شود وگر نه اینقدر مزخرف نمی گفت.)

نمی دانم چه در جواب نسلی خواهم داشت که پرسشگرانه از من و هم نسلانم خواهند پرسید چه کردید با ایران ؟ ای کاش این طور نبود

احمد زیدآبادی هرگز حاضر نشد در بیدادگاه های مثلا اسلامی اعتراف کند و طلب عفو ؛ که آن قدر بزرگ است که ذره ای در پس دیوارهای بلند بند ۲۰۹ اوین و آن انفرادی های ننگین ، تردید نکرد . نمی دانم چه بر سرش آورده اند و چه خواهند آورد ؛ اما حقیقتا تف بر وجود بی غیرتشان.

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در یکشنبه 1388/08/10 و ساعت 1:4 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی