تبليغاتX
روزنه ی تنهایی
همون طور که گفتم برنامه ی نابودی از ریشه ی دولت احمدی نژاد کامل اجرا شد. به همه ی دولتمردای غیور تبریک میگم؛ و به خودم که مثه مرد پیش بینی کرده بودم این طوری میشه ...

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در سه شنبه 1390/08/17 و ساعت 10:53 |
ضمن تشکر از همه ی دوستایی که نظرشون، دل سردمو یکم گرم کرد؛ از جمله فرهاد، saeta ، محمدرضا اعتمادیان و از همه مهم تر، برادر عزیزم، همنام دوست داشتنی خودم که مدت هاست ازش خبر ندارم... با توجه به فرصت بیشتری که تو تابستون دارم، سعی می کنم چراغ این وب رو هم روشن کنم.
+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در یکشنبه 1390/04/19 و ساعت 1:33 |
با توجه به حضور مستمر در فیس بوک، وقت نمی کنم زیاد به این جا برسم. از طرف دیگه به نظرم اصلا سیستم وبلاگی بچه ها درست نیست. یعنی من یه سری آدمو دعوت کنم، اما از بینشون فقط ۱۰ نفر مطلبو بخونن و ۹۰ تای دیگه بگن «احسنت، چه مطلبی، خوب بود» بعد منم برم واسه اون ده تا نظر درست حسابی بدم و واسه بقیه ... بگذریم. بعد هم که تا یه سری دوست پیدا می کنی و میای یه اکیپ تشکیل بدی، اون گروه ذهنیت یکی یکی تعطیل می کنن و میرن. به هر حال خیلی حال و حوصله ی الکی زیاد می خواد که ما نداریم.

تازه یه مطلبم که می نویسی، یه مشت بسیجی احمق عقب مونده ی ذهنی می خونن و به جای این که تلاش کنن عقب موندگی ذهنشون رو از ۱۴۰۰ سال به ۱۳۰۰ سال کاهش بدن(!) ، یه حرفای مفتی می زنن که دو سالم میره روش و به عبارتی می کنه ۱۴۰۲ سال عقب موندگی ذهنی!!! حالا حساب کن دیگه چی میگن!

به هر حال این آدرس تا ابدالدهر مال من خواهد بود و شاید در آینده دوباره یه حرفیم توش بزنم، اما فعلا دیگه تعطیل. تا چند وقت دیگه (چند= پیروزی جنبش سبز یا مرگ خودم) آره دقیقا همین، یعنی لحظه ی مرگم میام پست میزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در شنبه 1389/09/20 و ساعت 20:31 |

وقتی پی در پی خبر از ناکامی میاد واسه ایران، نمی دونم چرا ناخودآگاه خنده ی کثیفی ته دلم می زنم.

تیم های فوتبال ایران پشت سر هم خراب می کنند. دادکان و قبل از او صفایی فراهانی خیلی تلاش کردن سنگ بنایی برای فوتبال ایران بذارن که در دراز مدت، فوتبال ایران به جایگاه واقعی خودش برگرده و دوباره آقای آسیا بشه. نمی دونم از کی ولی شنیده بودم که میگن سه تا کشور فوتبالشون از حد آسیا فراتره: کره ی جنوبی، عراق و ایران. اون دو تا رو نمی دونم ولی تو ایران که خیلی راحت میشه گفت درست یا غلط اکثر بچه ها و جوونا سر و سری با فوتبال دارن؛ حالا یا با بازی تو زمین های داغون، یا با دنبال کردن تمام لیگ های اروپایی.

حالا این استعدادها، این علاقه ها و این عاشقای واقعی دارن پشت سر هم شکست می بینن و شکست. ناکامی بزرگ تیم های جوانان و نوجوانان در آسیا در ادامه ی داغ نرفتن به جام جهانی حسابی فوتبال دوستای ایرانی رو ناراحت کرده. اما به نظر من این آخر کار نیست؛ تیم امید تا چند ماه دیگه مقدماتی المپیک رو باید شروع کنه و این در حالیه که با رقبایی طرفه که همه بازی های آسیایی رو برخلاف ایران پلی قرار دادن برای رسیدن به المپیک. حالا این تیم که مطمئنا در بازی آسیایی متکی به بازیکنان بزرگسال خود خواهد بود، باید در این شرایط با حریفان قدر خود مصاف بدهد؛ پس چندان دور از ذهن نیست در ادامه ی ناکامی های این چند وقت و البته در ادامه ی ناکامی چند ده ساله برای رفتن به المپیک، ایران مسافر لندن نشود؛ آن هم در شرایطی که دعوای کفاشیان و پیروانی اظهر من الشمس است. اما نگرانی بزرگ تر مربوط به تیم ملی بزرگسالان است؛ تیمی که در این سال ها کارش شده امید بی خود دادن به مردم، ناکامی بزرگ، و در نهایت دو قورت و نیم طلبکار بودن از مردم که چرا الکی شلوغ می کنید؟ از همین حالا هم می توان حدس زد با همه ی شرایط بد این تیم، چند ماه دیگر باز هم در کسب رتبه ی در خور ناکام خواهد بود.

اگر این دو قسمت پایانی هم به خوبی و خوشی به پایان برسد (!) ، برنامه ی تخریب بنیادی دولت احمدی نژاد در فوتبال هم کاملا موفق اجرا شده است؛ فوتبالی که قدم به قدم با کارهای صفایی فراهانی و دادکان رشد می کرد، با مدیریت چند ساله ی افراد این دولت به این حال و روز افتاده. ناکامی در صعود به جام جهانی و حذف در یک چهارم جام ملت های آسیا، ناکامی تیم های پایه پس از اعمال تغییرات در چینش افرادی که محمد دادکان منصوب کرده بود و افت فوتسال در آخرین دوره ی گرندپریکس به دلیل کاملا واضح اختلافات درونی و بی توجهی مسئولان ، افتخارات این سال هاست که با برکناری عجیب دادکان در میانه ی جام جهانی شروع شده و حالا با دست و پا زدن های دلقک فوتبال ایران، کفاشیان، نفس می کشد.

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در شنبه 1389/08/08 و ساعت 15:35 |
راستش نمی دونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؛ اما به نظرم روی بهتر قضیه پررنگ تره.

پس لبخندی بر لب می نشانیم؛ هر چند در دل باز هم آه است.

جرس: احمد زید آبادی روزنامه نگار و دبیرکل سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم) که پس از انتخابات مهندسی شده سال گذشته بازداشت شد، جایزه قلم طلایی کنگره موسسه جهانی مطبوعات امسال را از آن خود کرد. وی هم اکنون در زندان رجایی شهر است و پس از گذراندن شانزده ماه زندان، هنوز از حق دسترسی به حقوق اولیه یک زندانی و استفاده از مرخصی محروم است.


کنگره موسسه جهانی مطبوعات صبح روز گذشته با سخنرانی و پرسش و پاسخ اکبر گنجی کار خود را آغاز کرد و طی آن جایزه قلم طلایی سال 2010 به احمدزیدآبادی که هم اکنون در زندان به سر می‌برد، اهدا شد.

به گزارش دویچه وله، در این مراسم، "خاوير ويدل فولش"، رئيس موسسه جهانی مطبوعات، دلايل انتخاب احمد زيدآبادی به عنوان برنده قلم طلايی سال ۲۰۱۰ را به طور مشروح ذکر کرد.


وی به سوابق فعالیت‌های مطبوعاتی و بازداشت و زندانی شدن زیدآبادی به خاطر فعالیت‌های روزنامه‌نگاری اشاره و از او به عنوان "روزنامه‌نگاری شجاع" یاد کرد و شرایط ایران در زمینه‌ی آزادی بیان و حقوق بشر را "شرایط خفقان" توصیف کرد.


رئیس موسسه‌ جهانی مطبوعات سپس اعلام کرد به دلیل زندانی بودن زیدآبادی جایزه وی را اکبر گنجی دریافت و به جای او سخنرانی می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در جمعه 1389/07/16 و ساعت 9:41 |

قسمت اول: تلخ.

خیلی وقته دیگه خبر خوشی به گوش نمی رسه. انگار همه ی خبرگزاری های داخلی و خارجی شدن جغد شوم. البته واسه ما که دیگه عادی شده. از بازداشت و حکم و تایید حکم و اعدام گرفته تا مزخرفات وقت و بی وقت آقایان و ...

انگار فولاد آب دیده شدیم. هر کدوم از این خبرا یه زمانی می تونست به تنهایی کلی ما رو به فکر فرو ببره و عصبانی کنه و به بد و بیراه واداره؛ اما الآن دیگه ... شیوا نظر آهاری به 6سال حبس در ایذه و 74 ضربه شلاق محکوم شد. احمد قابل به جرم واگویی اعدام های زیاد در زندان مشهد به زندان بازگشت. 28 دانشجوی دربند به مناسبت اول مهر بیانیه صادر کردند، 28 نفر دانشجو. لیست حضور و غیاب دانشگاه علامه تفکیک جنسیتی شد و دو دانشگاه دخترانه احداث خواهد شد. عده ای از پرستاران به دلیل پوشش نامناسب اخراج شدند... نمی دونم دیگه. انقدر زیاده و واسم عادی شده که خیلی تو ذهنم نمی مونه حتی اون بد بداش. به نظر شما راه نجات چیست؟

قسمت دوم: شیرین.

آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون !

و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.

گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟

فرمود : آزادی مطلق !

و مریدان گریستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.

شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !

و مریدان گریستندی.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟

گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.

و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ۵۵۰۰ است.

گفت خب نخرید.

مریدان سر به دیوار کوفتندی.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟

فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.

و مریدان همی گریستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.

و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.

شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

آسمان و زمین بر ما شده بخیل

و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟

گفت : دماغ زنان !

و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.

و مریدان گریستند.

شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !

و مریدان غش غش خندیدند

 *******************************************************

*******************************************************

تو وب یکی از دوستام مطلبی دیدم راجع به هفته ی دفاع مقدس، دیدم ذکر یه سری نکات خالی از لطف نیست.

۱- هنوز هیچ توجیه قابل قبولی راجع به ادامه ی جنگ نشنیدیم. همون طور که می دونید سال ۶۱ کشورهای عربی حاضر به پرداخت غرامت ۱۰۰میلیارد دلاری برای حدود ۲ سال جنگ شدن. ایران اول مقاومت ضمنی خودشو اعلام می کنه، اما یه دفعه فرماندهان که کاملا خبر داشتن داشته ها و توان نظامی ما به لحاظ نیرو و تجهیزات در چه حدیه، جوگیر شدن که با لطف خدا بریم و کربلا و قدس رو آزاد کنیم. از اون روز حمایت جهانی از عراق به دلایلی از جمله تهدید جمهوری اسلامی که می خواست جهان رو فتح کنه شروع شد. توجه کنید تمام تلفات سنگین جنگ از جمله تخریب پالایشگاه ها و مراکز پایه،اکثر تعداد شهدا و اسیرا و جانبازان، فجایع حملات شیمیایی صدام در انتهای جنگ مربوط به همین ۶سال ادامه ی جنگه. اون موقع چند تا شهر از جمله خرمشهر دست عراق افتاده بود که آزادسازی اونا، عربا رو به صرافت این پیشنهاد انداخت.

۲- سوء استفاده از باورهای مردم که با ایام انقلاب و روحیه ی انقلابی عجین شده بود به نظرم پست ترین کاریه که مسئولای حکومت می تونن انجام بدن. درسته که همه ی اون آدما به خواست خودشون رفتن و خودشون که هیچ، الآن خانواده هاشون هم از این کار راضین، اما آیا واقعا این درسته تو جنگی که دشمن داره از تمام دنیا کمک می گیره، ما به جوونامون بگیم "این میدون مینه و معبر می خوایم. درای بهشت باز شده، چند تا حیدری می خوام. چند تا حسینی می خوام. کی می خواد داوطلب شه واسه بهشت؟ کی بلیط سریع السیر می خواد از این جا به دم در بهشت؟..." . نه این به نظرم همونه که گفتم، سوءاستفاده از جو حاکم.

۳- وصیت نامه ی شهدا که تبعیت از ولایت فقیه رو توصیه کردن داره از در و دیوار و تلویزیون کشور بالا میره. خیلی از اون شهدا حتی ۲سال هم بعد از انقلاب زندگی نکردن و شهید شدن. حالا چه طوریه که اون توصیه ها خیلی باارزشن و باید سرلوحه ی کار قرار بگیرن، اما حرف این همه آدم زنده که ۳۰ سال ذلت اسلامی رو با گوشت و خونشون تجربه کردن، تحریک از غربیا و گمراه شدن و فریب خوردن و ایناس؟

۴- چرا دختر شهیدی ناشناس که میاد کنار احمدی نژاد وایمیسه رو همه باید ببینن و لابد های های هم گریه کنن، اما خانواده ی شهید همت و شهید باکری و ... رو می زنن و بازداشت می کنن؟

و بالاخره ۵- اگه جنگ بده و ما فقط دفاع کردیم اونم ۸ سال ( که این همه عملیات هم داشت واسه گرفتن بصره و ...)، چرا الآن واسه دنیا کری می خونن؟

عجب دنیاییه.

 

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در یکشنبه 1389/07/04 و ساعت 10:36 |
یه جا تو نظرات یه مطلبی راجع به مشایی یه چیزی گفتم که خودم باهاش کلی حال کردم، گفتم بد نیست این جا هم بگم.

من تو این یه سال و خورده ای بعد از کود... ببخشید انتخابات ریاست جمهوری، خیلی فکر کردم؛ راجع به مسائل مختلف. اما یکی از پایه ثابتای موضوعات فکرم همیشه این بوده که جایگاه مردم تو اداره ی کشور کجاست؟ اگه واقعا نقش و جایگاهی هست، پس این چه طرز برخورده؟ اگه نیست، پس چرا انقدر ازش دم می زنن؟ چرا همه ی مسئولان، کلمات زیبای "مردم و ملت" از دهنشون نمیفته؟ و اگه هست و ما واقعا مهمیم، پس چرا این همه معترض تو خیابون و وضع همان هست که بود؟ ... راستشو بخواید با فکر و صحبت و مشاجره و ... هم نتونستم خیلی جواب درست حسابی ای بگیرم. کلا مسئله یه تناقض بزرگه؛ اما چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم، تلاش های مذبوحانه ی ارکان نظامه برای بازگشت رأی مردم. (البته این قضیه موضوع اصلی رو تغییر نمیده، مخالف بی مخالف، منتقد بی منتقد، البته رسمی ؛ مخالف و منتقدی که تو تاکسی و اتوبوس و صف نانوایی منبر بره و حتی فحش بده و جاهای رسمی ساکت باشه خیلی هم سرمایه ی مملکته!) . برگردیم به بحث، تلاش میشه مردم دورتر از این نرن ولی واقعا چرا؟ برای آقای خامنه ای که تمام ثروت و قدرت کشور تو دستاشه، چه فرقی می کنه من نوعی تو ذهنم چی می گذره؟ احمدی نژادی که خودش بهتر از هممون می دونه کیه و جایگاهش کجاست و چه طور رئیس جمهور شده و ... و بقیه مسئولایی که شاخصه ی اصلیشون اینه که نیازمند کسی نیستن چون پول نفت تو جیبشونه، چرا انقدر سیاه بازی راه میندازن که مردم جذب بشن؟

به طور واضح تر، منظورم جنگ زرگری راه افتاده بین مسئولاست. واقعا کسی باورش میشه لاریجانی و احمدی نژاد که دست نشانده ی رهبر هستن، علنی با هم درگیر بشن اونم به خاطر چند تا مصوبه و اجراش و عدم اجراش؟ یا واقعا امکانش هست کسی نظر واقعیش راجع به مذاکره با آمریکا رو که مخالف خواست رهبره اعلام کنه؟ و اینا همه بشه نظرات مختلف یا به قول معروف "تعدد آرا". و خیلی بحث های دیگه که اتفاقا تو این مدت اخیر خیلی هم زیاد شده.

آخریش هم قضیه ی اسفندیار رحیم مشاییه. این که این آدم با توجه به سابقه ی خانوادگیشو و جایی که ازش اوج گرفته (وزارت اطلاعات) و زن توابی که گرفته و چرندیات گاه و بیگاهش و ... یه زائده ی غیر قابل چشم پوشی تو دولته که شکی نیست؛ ولی به نظر شما علم کردن این مسائل با چه نیتیه؟ حالا این بحث که تمام مسائل و مشکلات اشخاص و افراد و کشور پشت این مورد پنهون می مونه که درست؛ اما غیر از اون ...

« همانا ما سعی کردیم ریسمان تبعیت از ولایت فقیه را عامل وحدت در جامعه قرار دهیم که اخیرا پاره شد. پس ریسمان دیگری درست کردیم؛ ریسمان برائت از اسفندیار رحیم مشایی »

 

***

پیشاپیش عذرخواهی منو اگه مطلب یه کم گنگه بپذیرید، و حتما اعلام کنید. چون طولانی شد یه جاهاییشو زدم که دیگه حوصله ها رو سر نبره تا اون جایی که به نظر خودم متن روشنه، ولی شاید نظرم اشتباه باشه خب...

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در پنجشنبه 1389/06/04 و ساعت 12:20 |
 نمی دونم وقتی خداوند به قلم سوگند خورد، اون رو چه جور ابزاری در نظر گرفت . من که به نظرم چیزی بیشتر از یه ابزار معمولیه . کافیه بلد باشی چه جوری ازش استفاده کنی . اون وقته که می تونه مثل یه خنجر تیز تو قلب همه ی دشمنات فرو کنیش و ببینی چه جوری می کشی در حالی که یک قطره خون هم جاری نمی شه .

احمد زیدآبادی ، یکی از آن انسان هایی است که حقیقتا قلمی چون خنجر دارد .

 

دبیر کل ادوار دفتر تحکیم وحدت هم اکنون بیش از ۱ سال است در زندان نامردانی است که حضور این بزرگ مردان را تاب نمی آورند . گویا احمد بزرگ - که به حق باید او را شرف اهل قلم نامید - چنان خنجرش را بر دل این دشمنان ایران فرود آورده که زخمش التیام ناپذیر است . (به راستی چقدر باید احمق باشد حکومتی که به جای استفاده از چنین فکر والایی ، او را در زندان بیندازد تا توبه کند .)

کینه ی احمد در دل این نامردان ریشه ای قدیمی دارد . ظاهرا اینان از این کودتای ننگین خود اهداف دیگری هم داشته اند . امثال زیدآبادی را مدت ها نشان کرده بودند تا به بهانه ای زهر خود را بر او بریزند . و چه بهانه ای بهتر از اعتراض نکرده به کودتا ! (انقدر این جمله مسخره است که در نوشتن آن شک دارم) حقیقتا قابل باور است احمد زیدآبادی، محمد قوچانی، سعید لیلاز، مسعود باستانی و ... را در جریان این انتخابات دستگیر کرده باشند ؟

به حق ننگ این روزگار است که احمد زیدآبادی در بند باشد و سعید مرتضوی آزاد بگردد و تازه چرندیات خود را در هوا پراکنده کند (و حتما نمی داند صدا از جو خارج نمی شود وگر نه اینقدر مزخرف نمی گفت.)

نمی دانم چه در جواب نسلی خواهم داشت که پرسشگرانه از من و هم نسلانم خواهند پرسید چه کردید با ایران ؟ ای کاش این طور نبود

احمد زیدآبادی هرگز حاضر نشد در بیدادگاه های مثلا اسلامی اعتراف کند و طلب عفو ؛ که آن قدر بزرگ است که ذره ای در پس دیوارهای بلند بند ۲۰۹ اوین و آن انفرادی های ننگین ، تردید نکرد . نمی دانم چه بر سرش آورده اند و چه خواهند آورد ؛ اما حقیقتا تف بر وجود بی غیرتشان.

***

این مطلب رو آبان پارسال نوشتم. امروز اما مطمئن تر از چند ماه پیش تأکید می کنم که درد بی درمانی است این قلم بر وجود بی وجود کودتاچیان و دیکتاتورها. اکثر زندانیای سیاسی تو این مدت مرخصی های قابل توجه گرفتن؛ البته کدوم سیاسیا، همون اصلاح طلبایی که آخرش دهنشون بیشتر از این باز نمیشه. اما امثال احمد زیدآبادی، مجید توکلی، عبدالله مومنی و ... باید انقدر تو زندان بمونن تا فکرشون از بین بره، چون مطمئنا تغییر نمی کنه. زیدآبادی که اگه حکومت لایق و شایسته سالاری روی کار بود احتمالا امروز حداقل پست معاونت مطبوعات ارشاد رو داشت، براش حکم تبعید بریدن، به گناباد. یه مدت هم تو سیاهچاله ی جمهوری اسلامی، رجایی شهر کرج، بود. الآن دقیقا نمی دونم تو کدوم مرحله ی پرونده... ببخشید، کدوم مرحله ی سناریوی از پیش نوشته شدشه، اما می دونم هنوزم مثل پارساله، هنوزم یه قدم از مسیری که بهش اعتقاد داره پا پس نکشیده. حتی تو یه مقاله خوندم که ازش خواسته بود "به خاطر خدا احمد، لب باز کن و بشکن این سکوت معنادار و بگو چیزی رو که می خوان بشنون..." اما نه، بی خود بهش نمی گیم شرف اهل قلم. شرافتش بر هر چیزی تو زندگیش غلبه داره...

بگذریم. پیرامون بحث خوبی به اسم کمپین خانواده های زندانیان سیاسی، گفتم به عنوان یه برادر کوچک تر، ادای دینی کرده باشم به این بزرگ مرد. می دونم که نه در حد برادرشم، نه اگه پام وسط بود می تونستم کوه را با استقامتم حقیر کنم؛ اما می خوام بعضی حروم زاده ها بدونن که ما همچنان فریاد می زنیم برای آزادی، حتی اگه این فریاد رو هیچ کس جز خودمون نشنوه، آخه انقدر ضعیف شدیم که صدامون بلند نمیشه...

مهدی م. برادر کوچک احمد زِیدآبادی

***

ظاهرا چون این پست رو از گذشته به روز کردم تو نظر دادن مشکل داره، حالا اگه حرفی، بحثی، چیزی بود، تو نظرات پست های قبلی لطف کنید بنویسید.

+ نوشته شده توسط مهدی مظلومی در چهارشنبه 1389/05/20 و ساعت 12:12 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی